هـــــرچی عــــــــشقتــــــــه.....
********* 
قالب وبلاگ
       ابوفاضل

      کودکان منتظر آب اند...

[ پنجشنبه هشتم آبان 1393 ] [ ] [ زهــــــرا ]
                                اصلا

                        حســــــــــین

 

                                      جنس غمش فرق دارد...

[ چهارشنبه هفتم آبان 1393 ] [ ] [ زهــــــرا ]
امتحان جغرافی داشت.یک سوالش این بود:

"تنها قمرکره زمین؟"

بااطمینان کامل نوشت:

"قمربنی هاشم،ابوالفضل العباس"

معلم اهل دل نیز معرفت راتمام کرده وکنارآن سوال علاوه برعلامت صحیح نوشته بود:

"رحمت به لقمه ی حلال پدرت"

[ سه شنبه ششم آبان 1393 ] [ ] [ زهــــــرا ]
نمازهای مان اگر "نماز" بود که موقع سفر، ذوق نمی کردیم از شکسته شدنش !

نمازهای مان اگر نماز بود که رکعت آخرش این قدر کیف نداشت !

اگر نمازهای مان نماز بود، نمی خواندیمش، برای اینکه، خود را "خلاص" کرده باشیم !

اگر نمازهای مان نماز بود که تبدیل نمی شد به نمایش پانتومیم برای نشان دادن آدرس

شارژر گوشی !

اگر نمازمان نماز بود که تبدیل نمی شد به یک فرصت طلایی برای خلق ایده های بکر !

تبدیل نمی شد به مناسب ترین زمان تحلیل رفتار فلان همکار ! تبدیل نمی شد به ماشین

حساب !

 

نه، نمازهای مان "نماز" نیست.

 

اگر نماز بود، یک "کارواش قوی" می شد و با فشار می شست از دل مان همه سیاهی

ها را، لکه ها را، پلشتی ها را.

اگر نماز بود، می شد "کیمیا" و مس وجودمان را تبدیل می کرد به طلا.

اگر نمازمان نماز بود، می شد پل، می شد پناهگاه، می شد دارو، می شد مرهم، می

شد درمان، می شد شاه کلید، می شد میعادگاه، می شد دانشگاه ...

[ جمعه دوم آبان 1393 ] [ ] [ زهــــــرا ]

سخت است حرفت را نفهمند و سخت تر این است که حرفت را اشتباهی بفهمند…

 

حالا میفهمم که خدا چه زجری میکشد

 

وقتی این همه آدم حرفش را که نفهمیده اند هیچ ، اشتباهی هم فهمیده اند

[ پنجشنبه یکم آبان 1393 ] [ ] [ زهــــــرا ]
تولد انسان روشن شدن کبریتی است...

ومرگش خاموشی آن...

بنگر که دراین فاصله چه کردی...؟؟!

گرما بخشیدی

یا

سوزاندی...

[ پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393 ] [ ] [ زهــــــرا ]
من ایرانی نیستم...

من ایرانی نیستم چون عربها پ ندارندوبه پارس میگویندفارس ومن هم همینو میگم...

***

من ایرانی نیستم چون روزکوروش بزرگ 7 آبان رانمیدانم چون این روزفقط درتقویم کشورمن ثبت نشده است

***

من ایرانی نیستم چون عربهابه من آموخته اندبه خوراک بگویم غذادرحالی که خودشان به پیش آب شترمیگویندغذاومن هم تکرارمی کنم

***

من ایرانی نیستم چون عربهابه من آموخته اندبرای شمارش خودمان به جای تن ازنفراستفاده کنم که واحدشمارش حیوانات است

***

من ایرانی نیستم چون عربهابه من آموخته اندبگویم شاهنامه آخرش خوش است چون درآخرشاهنامه ایرانیان ازاعراب شکست میخورند

***

من ایرانی نیستم چون عربهابه من آموخته اندکه به جای واق واق سگ بگویم پارس که نام وطنمان است

***

من ایرانی نیستم چون به جای درودمیگویم سلام وبه جای بدرودمیگویم خداحافظ......

 

masoome002.blogfa.com

[ پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393 ] [ ] [ زهــــــرا ]

گر بدين سان زيست بايد پست
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را، به رسوائی نياويزم
بر بلندِ کاجِ خشکِ کوچه بن بست
گر بدين سان زيست بايد پاک
من چه ناپاکم اگر ننشانم از ايمان خود چون کوه،
يادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک... شاملو

[ سه شنبه بیست و دوم مهر 1393 ] [ ] [ زهــــــرا ]
مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت و او آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت 
آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت. 
 
مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید.
 
 روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. 
 
هنگامى که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. او از مرد فقیر عصبانى شد
 
 و روز بعد به مرد فقیر گفت:دیگر از تو کره نمى خرم،
 
 تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است.
 
مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت:ما ترازویی نداریم و 
 
یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار مى دادیم . 
 
یقین داشته باش که:به اندازه خودت برای تو اندازه مى گیریم
[ سه شنبه بیست و دوم مهر 1393 ] [ ] [ زهــــــرا ]
روزی دو دانشجو از استاد خود پرسیدند: استاد اصولا منطق چیست؟
معلم کمی فکر کرد و جواب داد : گوش کنید ، مثالی می زنم ، دو مرد - پیش من می آیند.     یکی تمیز ودیگری کثیف من به آن ها پیشنهاد می کنم حمام کنند.
شما فکر می کنید ، کدام یک این کار را انجام دهند ؟
هردو شاگرد یک زبان جواب دادند : خوب مسلما کثیفه !
معلم گفت : نه ، تمیزه . چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیفه قدرآن را نمی داند.
پس چه کسی حمام می کند ؟
حالا پسرها می گویند : تمیزه !
معلم جواب داد : نه ، کثیفه ، چون او به حمام احتیاج دارد.وباز پرسید :
خوب ، پس کدامیک از مهمانان من حمام می کنند ؟
یک بار دیگر شاگردها گفتند : کثیفه !
معلم دوباره گفت : اما نه ، البته که هر دو ! تمیزه به حمام عادت دارد و
کثیفه به حمام احتیاج دارد. خوب بالاخره کی حمام می گیرد ؟
بچه ها با سر درگمی جواب دادند : هر دو !
معلم بار دیگر توضیح می دهد : نه ، هیچ کدام ! چون کثیفه به حمام
عادت ندارد و تمیزه هم نیازی به حمام کردن ندارد!
شاگردان با اعتراض گفتند : بله درسته ، ولی ما چطور می توانیم
تشخیص دهیم ؟هر بار شما یک چیزی را می گویید و هر دفعه هم درست است
معلم در پاسخ گفت : خوب پس متوجه شدید   
این یعنی: منطق ! و از دیدگاه هر کس متفاوت است.
[ سه شنبه بیست و دوم مهر 1393 ] [ ] [ زهــــــرا ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

سـلام
قدم رنجه فرمودین
وبلاگم رو با قدوم مبارکتون مزین کردین

ممنـــــــــــــــــــــــــــــــــونم اگه نـــــــــــــــــــظربدیــــــــــــــــــــــــد



اینم یه سخن زیبااز دکتر شریعتی:

افسوس روزی خواهد آمد بی دینی نمادی از روشن فکری است