هـــــرچی عــــــــشقتــــــــه.....
*********
تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1392 | نویسنده : سه قلوها......

 

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست


عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم.

 

 

 



تاريخ : سه شنبه سیزدهم فروردین 1392 | نویسنده : سه قلوها......
روزی رسول خدا (صل الله علیه و آله) نشسته بود، عزراییل به زیارت آن حضرت آمد

پیامبر(صل الله علیه و آله) از او پرسید:

ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها هستی آیا در هنگام جان کندن آنها

دلت برای کسی سوخته است ؟...عزارییل گفت در این مدت دلم برای دو نفر سوخت

 

1.روزی دریایی طوفانی شد و امواج سهمگین آن یک کشتی را در هم شکست همه سر نشینان کشتی

غرق شدند، تنها یک زن حامله نجات یافت او سوار بر پاره تخته کشتی شد و امواج ملایم دریا او را به

ساحل آورد و در جزیره ای افکند و در همین هنگام فارغ شد و پسری از وی متولد شد، من مأمور شدم که

جان آن زن را بگیرم، دلم به حال آن پسر سوخت.

2.هنگامی که شداد بن عاد سالها به ساختن باغ بزرگ و بی نظیر خود پرداخت و همه توان و امکانات و

ثروت خود را در ساختن آن صرف کرد و خروارها طلا و جواهرات برای ستونها و سایر زرق و برق آن خرج

نمود تا تکمیل نمود. وقتی خواست به دیدن باغ برود همین که خواست از اسب پیاده شود و پای راست از

رکاب به زمین نهد، هنوز پای چپش بر رکاب بود که فرمان از سوی خدا آمد که جان او را بگیرم، آن تیره

بخت از پشت اسب بین زمین و رکاب اسب گیر کرد و مرد، دلم به حال او سوخت بدین جهت که او عمری

را به امید دیدار باغی که ساخته بود سپری کرد اما هنوز چشمش به باغ نیفتاده بود اسیر مرگ شد.

 

در این هنگام جبرئیل به محضر پیامبر (صل الله علیه و آله) رسید و گفت ای محمد خدایت سلام می

رساند و می فرماید: به عظمت و جلالم سوگند شداد بن عاد همان کودکی بود که او را از دریای بیکران به

لطف خود گرفتیم و از آن جزیره دور افتاده نجاتش دادیم و او را بی مادر تربیت کردیم و به پادشاهی

رساندیم، در عین حال کفران نعمت کرد و خود بینی و تکبر نمود و پرچم مخالفت با ما بر افراشت، سر

انجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت، تا جهانیان بدانند که ما به آدمیان مهلت می دهیم و لی آنها را رها

نمی کنیم

 



تاريخ : شنبه بیستم آبان 1391 | نویسنده : سه قلوها......
دكتر شريعتي مي گويد:


زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند ...

ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر ...

مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستي ...

براي ازدواجش در هر سني اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف

قانون گذار مي تواني ازدواج كني ...


در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...

او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...

او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني ...

او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ...

او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ...

او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...

و هر روز او متولد مي شود؛ عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛ پير مي شود و مي ميرد ...

و قرن هاست كه او عشق مي كارد و كينه درو مي كند چرا كه در چين و شيارهاي

صورت مردش به جاي گذشت زمان جواني بربادرفته اش را مي بيند و در قدم هاي

لرزان مردش، گام هاي شتابزده جواني براي رفتن و دردهاي منقطع قلب مرد سينه

اي را به ياد مي آوردكه تهي از دل بوده و پيري مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده

مي كند ...


و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در قلب مالامال از درد ...

واین رنج است...



تاريخ : پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 | نویسنده : سه قلوها......
 

همه می پرسند:             «چیست درزمزمه مبهم آب؟                 چیست درهمهمه دلکش ابر؟

 

       چیست دربازی آن ابرسپید،                روی این آبی آرام بلند                     

 

   که تورا می برد این گونه به ژرفای خیال              چیست درخلوت خاموش کبوترها؟

 

چیست درکوشش بی حاصل موج؟            چیست درخنده جام؟                 که توچندین ساعت

 

        مات ومبهوت به آن می نگری!؟»           نه به ابر،نه به آب،                نه به برگ،

                                                                                                                                

نه به این آبی آرام بلند،         نه به این خلوت خاموش کبوترها         نه به این آتش سوزنده

 

   که لغزیده به جام    من به این جمله نمی اندیشم       من،مناجات درختان را،هنگام سحر  

 

رقص عطر گل یخ راباباد      نفس پاک شقایق رادر سینه کوه       صحبت چلچله هارا باصبح

 

نبض پاینده هستی رادر گندم زار     گردش رنگ وطراوت رادر گونه گل   همه را می شنوم

 

    می بینم     من به این جمله نمی اندیشم!     به تو می اندیشم      ای سراپا همه خوبی،

 

تک وتنها به تومی اندیشم        همه وقت     همه جا      من به هرحال که باشم به تومی اندیشم

 

                 توبدان این را،تنها توبدان               توبیا              توبمان بامن،تنها توبمان

 

          جای مهتاب به تاریکی شب ها توبتاب        من فدای توبه جای همه گلها توبخند   

 

    اینک این من که به پای تودرافتادم باز                    ریسمانی کن ازآن موی دراز ،

 

         توبگیر،               توببند!            توبخواه                  پاسخ چلچله هارا، توبگو    

 

                    قصه ابر هوارا،توبخوان                          توبمان بامن،تنها توبمان  

 

دررگ ساغر هستی توبجوش     من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است

 

آخرین جرعه این جام تهی راتوبنوش!



تاريخ : دوشنبه سی و یکم مرداد 1390 | نویسنده : سه قلوها......

A group of frogs were traveling through the woods, and two of them fell into a deep

 گروهی از قورباغه ها از بیشه ای عبور می کردند . دو قورباغه از بین آنها درون گودال

pit. When the other frogs saw how deep the pit was, they told the two frogs that

عمیقی افتادند.وقتی دیگر قورباغه ها دیدند که گودال چقدر عمیق است ،به دو قورباغه گفتند

 they were as good as dead. The two frogs ignored the comments and tried to jump

آنها دیگر می میرند. دو قورباغه نصایح آنها را نادیده گرفتند و سعی کردند با

up out of the pit with all their might. The other frogs kept telling them to stop, that

تمام توانشان از گودال بیرون بپرند.سرانجام یکی از آنها به آنچه دیگر قورباغه ها می گفتند،

they were as good as dead. Finally, one of the frogs took heed to what the other frogs were saying and gave up. He fell down and died

 اعتنا کرد و دست از تلاش برداشت. به زمین افتاد و مرد.

The other frog continued to jump as hard as he could. Once again, the crowd of frogs

 قورباغه دیگر به تلاش ادامه داد تا جایی که توان داشت. بار دیگر قورباغه ها سرش فریاد کشیدند که دست از

yelled at him to stop the pain and just die. He jumped even harder and finally made

رنج کشیدن بردارد و بمیرد.او سخت تر شروع به پریدن کرد و سرانجام

it out. When he got out, the other frogs said, "Did you not hear us?" The frog

بیرون آمد. وقتی او از آنجا خارج شد. قورباغه های دیگر به او گفتند :آیا صدای ما را نشنیدی؟ قورباغه به

explained to them that he was deaf. He thought they were encouraging him the

entire time 

آنها توضیح داد که او ناشنوا است.او فکر کرد که قورباغه ها، تمام مدت او را تشویق می کردند.

 

This story teaches two lessons


این داستان دو درس به ما می آموزد:

 

There is power of life and death in the tongue. An encouraging word to someone

قدرت زندگی و مرگ در زبان است. .یک واژه دلگرم کننده به کسی که

who is down can lift them up and help them make it through the day.

غمگین است می تواند باعث پیشرفت او شود. و کمک کند در طول روز سرزنده باشند.

 

A destructive word to someone who is  down can be what it takes to kill them

یک واژه مخرب به کسی که غمگین است می تواند موجب مرگ او شود. 

 

    So, be careful of what you say 

پس مراقب آنجه می گویی باش.

 



تاريخ : یکشنبه نهم مرداد 1390 | نویسنده : سه قلوها......

 

تو به من خنديدي و نمي دانستي           من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم        

 

بـــاغبـــان از پي مــن تــند دويــد         سـيب را دست تو ديد       غضب آلوده به من کرد نگاه      

 

سـيب دنـدان خـورده از دسـت تو افــتاد به خـاک        و تــو رفتـي        و هـنوز ســال هاست

 

کــه در گــوش مـــن آرام آرام           خـش خـش گــام تــو تــکرار کــنان          مي دهــد آزارم  

 

و مــن انـــديشــه کــنان غــرق ايــن پــندارم      که چـــرا     خــانه کوچک ما سـيب نداشت..........



تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389 | نویسنده : سه قلوها......

LVE

 

Once a Girl when having a conversation with her lover,  asked
یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید:

Why do you like me..? ? Why do you love me
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

I can't tell the reason...  but I really like you
دلیلشو نمی دونم ...اما واقعا"‌دوست دارم .

You can't even tell me the reason...? can you say you like me how
تو هیچ دلیلی رو نمي توني عنوان كني... پس چه طور دوستم داری؟

How can you say you love me?
چه طور می تونی بگی عاشقمی؟

I really don't know the reason,  but I can prove that I love U
من جداً دلیلشو نمی دونم، اما می تونم بهت ثابت كنم.

reason, No! I want you to tell me the reason
ثابت كنی؟ نه! من می خوام دلیلتو بگی.

Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! می گم... چون تو خوشگلی،

because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنیه،

because you are caring,
همیشه بهم اهمیت میدی،

because you are loving,
دوست داشتنی هستی،

because you are thoughtful,
با ملاحظه هستی،


because of your smile,
به خاطر لبخندت،

The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد.

Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma


متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت.

The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون:


Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمی تونی حرف بزنی، می تونی؟

Therefore I cannot love you No!
 نه ! پس دیگه نمی تونم عاشقت بمونم

Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمی تونی برام اون جوری باشی، پس منم نمی تونم دوست داشته باشم.

Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم

Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه می تونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمی تونم عاشقت باشم


If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق همیشه یه دلیل می خواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

Does love need a reason?
عشق دلیل می خواد؟

NO! Therefore!!
نه!معلومه كه نه!!

YOU…. I Still LOVE
پس من هنوز هم عاشقتم

True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعی هیچ وقت نمی میره.

Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
 این هوس است كه كمتر و كمتر می شه و از بین میره

Immature love says: "I love you because I need you"
عشق خام و ناقص می گه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم"

I love you" Mature love says "I need you because
ولی عشق كامل و پخته می گه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم"

"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
"سرنوشت تعيين مي كنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه"

 



تاريخ : یکشنبه شانزدهم آبان 1389 | نویسنده : سه قلوها......

الف:زن از دید علم شیمی:

 این عنصر کم تر در طبیعت به صورت آزاد یافت می شود و بیش تر به صورت یک ترکیب یا ماده ای چون انیدرید تبلور و سولفات خودبینی در منازل یافت می گردد.


طرز تهیه: برای تهیه این عنصر باید مقداری اکسید اسکناس ونیترات کادیلاک هشت ظرفیتی را در یک ویلا مخلوط کرده و بعد از مدتی گاز سولفور عشوه متصاعد می شود.در نتیجه به صورت رسوب در ته ویلا باقی می ماند. البته از زبان چرب و نرم هم میتوان به صورت کاتالیزور استفاده کرد.

 خواص شیمیایی: بعضی از انواع این عنصر میل شدیدی برای ترکیب شدن با نیترات کرم پودر و سولفات... دارند که بعد از ترکیب شدن با این مواد نسبتاً قابل تحمل می شوند.بعضی از انواع این عنصر با خورده شیشه همراه است و خاصیت شوهرآزاری شدیدی دارند.

 خواص فیزیکی: از جنس بسیار حساس می باشد و به سرعت تحت تآثیر محیط و احساسات قرار می گیرد.اگر مقداری اسید خشونت و کربنات سوزآور دیگری به نام هوو به آن اضافه کنیم فوراً ذوب شده و به صورت اشک روان می گردد و اصلاً میل ترکیب شدن با عنصر مرد را ندارد.اما به محض استفاده از کاتالیزور لبخند آن چنان با این عنصر ترکیب می شود که جدا شدنی نیست!

ب:مرد از دیدگاه علم شیمی:

این عنصر اکثراً در طبیعت به صورت آزاد و علاف یافت می شود. ارزان بودن این عنصر به درصد فراوانی آن برمی گردد.این عنصر گاهی به صورت یک ترکیب با ماده ای چون سولفید حسادت و سولفات رو (از نوع سنگ پای یافت شده در معادن قزوین)در خیابان یافت می گردد.این عنصر به علت واکنش زیاد همواره باید زیر نظر نگه داری شود.

طرز تهیه: برای تهیه این عنصر باید واکنش های شیمیایی عجیب و غریبی را متحمل شد. ابتدا مقداری اکسید اسکناس و نیترات زوریم شش ظرفیتی را در مقداری سنگ پای قزوین حل کرده و بعد از مدتی گاز ادعا و سولفور قپٌی از آن متصاعد می شود.در نتیجه به صورت رسوب روی دیواره خیطی باقی می ماند.البته از ملاقه و وردنه هم میتوان به عنوان کاتالیزور استفاده کرد.

خواص شیمیایی: بعضی از انواع این عنصر میل شدیدی برای ترکیب شدن با نیترات ژل و سولفونات روغن نباتی و گریس دارندکه بیش ترین کاربرد آن ها در پاکیزگی هوای آلوده ی خیابان ها می باشد.نوع دیگری از این عنصر به علت اندکی ته چهره و آب اکسیژنه ارتباط محکمی با خورده شیشه دارد و دارای خاصیت موزی گری و همسرآزاری شدیدی هستند که برای خالص کردن این عنصر کافیست که آن را در یک سیستم سربسته مثل آشپزخانه قرار داد و با استات قابلمه و چکش مخلوط نمود.

*نکته کنکوری 1: در صورت کمبود امکانات آزمایشگاهی از قبیل ملاقه و وردنه میتوان از حرارت 1500 درجه جیغ فرابنفش برای ذوب این عنصر استفاده کرد که در این صورت رسوب به صورت موش درآمده و دارای قابلیت مفتول شدن هم می باشد.نکته دیگر اینکه برای اطمینان از کم شدن خورده شیشه و سولفات روی در این عنصر می توان تا سه بار آن را با کابل برق 100 ولت الکترولیز نمود.

**نکته کنکوری2: به علت وجود کربنات هوش و اندکی اکسی شیطنت در عنصر زن،عنصر مرد مجدداً به صورت هویج رسوب میکند و از آن بخار عشق و عاشقی متصاعد می شود که البته به محض یک برخورد موَثر دیگر با عنصر زن به سرعت با آن هم الکترون شده وقضیه یار و... به صورتO2 از آن آزاد می شود.



تاريخ : جمعه هفتم آبان 1389 | نویسنده : سه قلوها......

سلام اینم یه شعرقشنگ از.....

قلکت را بشکن     پول ها را بردار              

  يک ســــبد بــوي گـــل ســـــرخ بخر        بســپارش به نســـيم        همه جــا پخـش اند

 قلکت را بشکن     پول ها را بردار     

 بـــــرو يـک عـالـــــمه پـــــروانه بـــخر          و  بــــياور بـــر مـــــزار شـــهدا قسـمت کن

 قلکت را بشکن      پول ها را بردار      

 و بــــــخر آيـــــنه اي            که خــــــــــدا را بــــشود در آن ديــــــــــد

                        برو يک توپ بخر    که اگر شوت کني    گل بشود                                          

: قلکت را بشکن    پول ها را بشمار وببين       آن قدر هست که با آن بشود کاري کرد       

  تا غم مادر کمتر شود     يا دارويي بخري که پدر بخورد خستگي اش در برود

       قلـــکت را آن قــدر بايـد از عاطــفه لـبـــريز کني که اگــر يک روز 

       از دستت افتاد و شکست همه جه عطر گل ياس پراکنده شود

 .....نمیدونم کی

اگه فهمیدین به منم بگین....



تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 | نویسنده : سه قلوها......
 

 

                                                                               تبلیغ ایرانسل                                                                      

 

•          شونصدمینجشنواره ایرانسل در قلی آباد خرمن دشت. از 1 فروردین لغایت 29 اسفند هر سال ، با خرید هر سیم کارت ایرانسل هفتاد سیم کارت اعتباری جایزه بگیرید. همه روزه از ساعت 1 نصف شب تا 2 ظهر و از 2 ظهر تا 1 نصف شب. شما می توانید با پرداخت سالیانه مفت هزار ریال از کلیه خدمات ایرانسل برخوردار شوید.

- یک بار دیگر، هزارمین جشنواره ایرانسل به مناسبت روز کفتر برگزار می شود. از علاقه مندان به خرید سیم کارت و جمع کردن سیم کارت های خود در کلکسیون دعوت می شود، تا با خرید هر سیم کارت ایرانسل بی نهایت سیم کارت اعتباری ایرانسل در یافت کنند. نگران نباشید ما با استفاده از چند دستگاه کامیون و 10 تن سیم کارت های جایزه را در حیاط خانه تان خالی خواهیم کرد.

- ایرانسل هدیه می دهد . از کی تا حالا ؟ از وقتی ایرانسل اومده. بزرگترین جشنواره ایرانسل در قاره آفریقا. بدون خرید هیچ گونه سیم کارت جایزه بگیرید. ایرانسل بگیرید. ایرانسل جایزه می دهد. ایرانسل هدیه می دهد.

- سیم کارت ویژه ایرانسل به مناسبت روز بزرگداشت مقام خال خالی، عرضه شد. با جایزه گرفتن ده سیم کارت ایرانسل نهصد و پنجاه و هشت سیم کارت ویژه دیگر ایرانسل جایزه بگیرید. سیم کارت های ما را می توانید از آدامس فروش ها، دست فروش ها، و گل فروش های سر چهار راه تهیه کنید.

- با خرید هر سیم کارت ایرانسل شصت دستگاه تلویزیون رنگی، پنجاه خودروی پژو 206 ، 900 فقره وام ازدواج، و هزاران هزار سیم کارت اعتباری دیگر جایزه ببرید.

- سیم کارت یک بار مصرف و بهداشتی ایرانسل به بازار آمد. این سیم کارت ها را بعد از هر بار استفاده بشکنید و دور بریزید. و سیم کارت دیگری با میلیونها جایزه ارزنده و نفیس دیگر جایزه بگیرید.

استخر سیم کارت ایرانسل افتتاح شد. شما می توانید در این استخر که از سیم کارت پر شده است، شنا کنید و به از هر کجا به کجای ایران فقط دقیقه ای هفتصد میلیون تومان تماس بگیرید.
- و باز هم شما می توانید شماره دلخواه خود را انتخاب کنید...

- مهلت جشنواره تمدید شد...

- بیاین هدیه بگیرید...
- جایزه بگیرید...

و سرانجام ایرانسل به عنوان نیکوکارترین خط موبایل لقب نیکیسل را گرفت. چندی بعد این شرکت به دلیل تولید بیش از حد سیم کارت در شرکت خفه شد و ترکید، و سراسر جهان باران سیم کارت بر سر مردم نازل شد!

 

 



اسلایدر